تبلیغات
جهاد نرم افزاری - اهل سنّت و واقعه غدیر(قسمت اول)
 
 
تاریخ :  یکشنبه 22 آبان 1390
نویسنده :  سید هادی میرلوی موسوی

در این نوشته در پى آنیم كه تمامى توجیهات و عذرهاى اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یكى از نصوص امامت و خلافت بلافصل على(ع) را بررسى كنیم و منصفانه به قضاوت بنشینیم كه آیا این حدیث چنانكه شیعه مدعى است دلیل خلافت على(ع) است یا نه؟

به ادامه مطلب مراجعه کنید:

در ابتداى بحث شایسته است این نكته را یادآور شویم كه اگر دانشمندان همه فِرق با پذیرفتن اصل اساسى وحدت، درباره مسائل اصلى یا فرعى، اعتقادى یا فقهى به بحث علمى بپردازند، نه تنها دلها از یكدیگر گریزان نمى شود، بلكه به همدیگر نزدیك خواهد شد و این یكى از راههاى صحیح تقریب بین مذاهب اسلامى است.

اینك گزارش كوتاهى از چند كتاب روایى درباره حدیث غدیر بیان مى كنیم و سپس به بحث درباره حدیث و بیان نظریات و نقد آنها مى پردازیم. امام احمد حنبل در «مسند»ش آورده است:

حدثنا عبداللّه، حدثنى ابى، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا على بن زید، عن عدى بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ فى سفر فنزلنا بغدیر خم فنودى فینا: الصلاة جامعة، وكسح لرسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ تحت شجرتین فصلى الظهر واخذ بید علىٍ ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: ألستم تعلمون انى اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال فأخذ بید علی فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقیه عمر بعد ذلك فقال له: هنیئاً یا ابن ابى طالب اصبحت وأمسیت مولى كل مؤمن و مؤمنة؛1

براء بن عازب مى گوید:با رسول خدا(ص) در سفرى همراه بودیم. در غدیرخم توقف كردیم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (كلمه اى كه براى گردآمدن مسلمانان فریاد مى شد). زیر دو درخت براى رسول خدا(ص) تمیز شد، نماز ظهر را خواند و دست على را گرفت و گفت: آیا نمى دانید من سزاوارتر هستم بر هر مؤمنى از خود او؟ همگى گفتند: آرى . پس دست على را گرفت و گفت: هر كس من مولاى اویم، على مولاى اوست؛ خدایا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن دار آنكه على را دشمن دارد. سپس عمر با على ملاقات كرد و به او گفت: گوارایت اى پسر ابوطالب! صبح و شام كردى در حالى كه مولاى هر مرد و زن مؤمنى هستى.

این روایت در «مسند احمد» در موارد مختلف2 و با سندهاى بسیار نقل شده است.

حافظ ابن عبداللّه حاكم نیشابورى نیز در «مستدرك» با الفاظ مختلف و در موارد گوناگون حدیث غدیر را بیان كرده از جمله مى گوید:

حدثنا ابوالحسین محمد بن احمد بن تمیم الحنظلى ببغداد، ثنا ابوقلابة عبدالملك بن محمد الرقاشى، ثنا یحیى بن حماد، وحدثنى ابوبكر محمد بن احمد بن بالویه وابوبكر احمد بن جعفر البزاز، قالا ثنا عبدالله بن احمد بن حنبل، حدثنى ابى، ثنا یحیى بن حماد و ثنا ابونصر احمد بن سهل الفقیه ببخارى، ثنا صالح بن محمد الحافظ البغدادى، ثنا خلف بن سالم المخرمى، ثنا یحیى بن حماد، ثنا ابوعوانة، عن سلیمان الاعمش، قال ثنا حبیب بن ابى ثابت عن ابى الطفیل، عن زید بن ارقم ـ رضى اللّه عنه ـ قال: لمّا رجع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله وسلم ـ من حجة الوداع ونزل غدیرخم امر بدوحات فقممن فقال: كانّى قد دعیت فاجبت. انى قد تركت فیكم الثقلین احدهما اكبر من الآخر: كتاب اللّه تعالى وعترتى فانظروا كیف تخلفونى فیهما فانّهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض. ثم قال: ان اللّه ـ عزّ وجلّ ـ مولاى وانا مولى كل مؤمن. ثم اخذ بید علی ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: من كنت مولاه فهذا ولیّه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. و ذكر الحدیث بطوله. هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.3

در همین كتاب پس از این حدیث با اسناد دیگرى همین روایت را تكرار مى كند با این تفاوت كه قبل از جمله «من كنت مولاه» مى گوید:

ثم قال: أن تعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم ثلاث مرات قالوا: نعم فقال: رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ من كنت مولاه فعلى مولاه.4

ابن ماجه مى نویسد:

حدثنا على بن محمد، ثنا ابوالحسین، اخبرنى حماد بن سلمه، عن على ابن زید بن جدعان، عن عدىّ بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: اقبلنا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ فى حجّته التى حجّ فنزل فى بعض الطریق فامر الصلاة جامعة فأخذ بید علی فقال: ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلى قال: الست اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال: فهذا ولىّ من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه.5

ترمذى نیز در «سنن» خود چنین مضمونى را آورده است.6

در این مقاله هیچ گاه از جوامع روایى شیعه چیزى نقل نمى كنیم تا آنچه بدان استدلال مى شود مورد قبول طرف مقابل در بحث باشد والاّ حدیث غدیر از طریق شیعه به صورت متواتر نقل شده است.


رأى شیعه
شیعه معتقد است:مسئله بسیار مهم رهبرى دینى و دنیایى مردم پس از ارتحال پیامبر(ص) مهمل و بدون تكلیفِ مشخص رها نشده است بلكه رسول اكرم(ص) از اولین روز دعوت خویش (یوم الدار) تا پایان عمر، این مسئله مهم را بیان كرد و امیرالمؤمنین على(ع) را به خلافت بلافصل بعد از خویش معرفى نمود و حدیث غدیر یكى از بسیار روایاتى است كه بر این امر دلالت دارد.

آراى دیگران
مذاهب دیگر اسلامى در مقابل این سخن شیعه، استدلالاتى آورده اند و معتقد شده اند كه این روایت نمى تواند دلیل خلافت بلافصل امیرالمؤمنین على(ع) باشد. ما اكنون نظرات آنان را در ده قسمت بررسى مى كنیم.


1ـ اولین شرط استدلال به یك روایت، صحت سندى آن روایت است؛ به عبارت دیگر تنها روایتى را مى توان در این بحث، به عنوان دلیل اقامه كرد كه قبلاً صدور آن از پیامبر اكرم(ص) ثابت شده باشد، بخصوص بنا به نظریه شیعه كه مدعى است در مسائل اعتقادى نظیر امامت، خبر واحد كافى نیست و دلیل باید متواتر باشد. از این روى برخى از دانشمندان عامه خبر غدیر را براى استدلال شایسته ندیده اند، چنانكه قاضى عضدالدین ایجى در «مواقف» گفته است:

ما صحت این روایت را انكار مى كنیم و ادعاى ضرورت داشتن (متواتر بودن) آن سخنى گزافه و بدون دلیل است. چگونه این روایت متواتر است در حالى كه اكثر اصحاب حدیث آن را نقل نكرده اند؟7

ابن حجر هیتمى نیز مى گوید:

فرقه هاى شیعه اتفاق نظر دارند كه آنچه به عنوان دلیل بر امامت آورده مى شود باید متواتر باشد، در حالى كه متواتر نبودن این روایت معلوم است؛ چرا كه اختلاف درباره صحت این حدیث قبلاً گذشت، بلكه آنانكه در صحت این حدیث اشكال كرده اند برخى از پیشوایان علم حدیث همانند ابوداود سجستانى و ابوحاتم رازى و غیر ایشان هستند.پس این، خبر واحدى است كه در صحت آن نیز اختلاف است.8

نظیر این سخن را ابن حزم و تفتازانى نیز بیان كرده اند.9


پاسخ
این اشكال در نظر هر فرد آگاه به تاریخ و روایت، سخنى از سر تعصب و پیشداورى است، وگرنه انكار حدیث غدیر همانند انكار حسیات توسط سوفسطائیان و یا چون انكار واقعه جنگ بدر و احد و سایر قضایاى مسلّم صدر اسلام است.

ما براى پرهیز از اطاله كلام تنها به فهرستى از اصول و مصادر این روایت بسنده مى كنیم و آن را كه سر تحقیق بیشترى است به سه كتاب مفصّل: «الغدیر» علامه امینى، «عبقات الانوار» علامه میرحامد حسین، و«احقاق الحق و ملحقاته» شهید قاضى نوراللّه شوشترى ارجاع مى دهیم.

در كتاب «احقاق الحق» فهرستى از چهارده نفر از علماى عامه (از جمله: سیوطى، جزرى، جلال الدین نیشابورى، تركمانى ذهبى)نقل مى شود كه همگى به تواتر حدیث غدیر اعتراف نموده اند.10

ابن حزم در «منهاج السنة» نیز چنین گفته است.11

علامه امینى در «الغدیر» عبارت چهل و سه نفر از اعاظم علماى اهل سنت را (از جمله: ثعلبى، واحدى، فخر رازى، سیوطى، قاضى شوكانى) نقل مى كند كه به صحت سند و طرق حدیث غدیر تصریح نموده اند12. و نیز اسامى و عبارات سى نفر از مفسّران بزرگ اهل سنت را (از جمله: ترمذى، طحاوى، حاكم نیشابورى، قرطبى، ابن حجر عسقلانى، ابن كثیر، تركمانى)مى نگارد كه همگى آنان در ذیل آیه شریفه: یاایها الرسول بلّغ ما انزل الیك وان لم تفعل…(مائده،67) به نزول این آیه در ارتباط با حدیث غدیر تصریح نموده اند.13

در كتاب «احقاق الحق» نیز حدیث غدیر از پنجاه مصدر معتبر عامه (از جمله: سنن المصطفى، مسند احمد، خصائص نسائى، عقدالفرید، حلیة الاولیاء) نقل مى شود.14

اكنون نظر برخى از اعاظم اهل سنت درباره حدیث غدیر را به نقل از علامه امینى مى آوریم:

ضیاء الدین مقبلى مى گوید: اگر حدیث غدیر قطعى نیست پس هیچ چیز قطعى در دین وجود ندارد.

غزالى گفته است: جمهور مسلمین اجماع دارند بر متن حدیث غدیر.

بدخشى مى گوید: حدیث غدیر، حدیث صحیحى است كه كسى درباره صحت آن اشكال نمى كند مگر متعصب انكارگر كه به سخن او اعتنایى نمى شود.

آلوسى مى نویسد: حدیث غدیر، حدیث صحیحى است كه نزد ما ثابت شده است و هیچ مشكلى در آن نیست و هم از رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ و هم از خود امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ به صورت متواتر نقل شده است.

حافظ اصفهانى گفته است: حدیث غدیر، حدیث صحیحى است كه صد نفر از صحابه آن را نقل كرده اند كه «عشره مبشّره» از جمله این صد نفرند.15

حافظ سجستانى حدیث غدیر را از صدوبیست نفر از صحابه نقل نموده است و حافظ ابن العلاء همدانى آن را از صدوپنجاه طریق روایت نموده است.16

حافظ ابن حجر عسقلانى در «تهذیب التهذیب» ضمن بیان برخى از راویان حدیث غدیر و برخى طرق آن مى گوید:

ابن جریر طبرى اسناد حدیثِ غدیر را در یك كتاب گردآورده و آن را صحیح شمرده است، و ابوالعباس ابن عقده نیز آن را از طریق هفتاد نفر از صحابه یا بیشتر روایت نموده است.17

نیز در كتاب «فتح البارى بشرح صحیح البخارى» آمده است:

حدیث «من كنت مولاه فعلى مولاه» را ترمذى و نسائى نقل نموده اند و طرق و سندهاى آن بسیار است جدّاً، كه همه آنها را ابن عقده در كتابى مستقل آورده است و بسیارى از سندهاى آن صحیح و حسن است و براى ما از امام احمد حنبل روایت كرده اند كه گفته است: آنچه درباره فضایل على ـ علیه السلام ـ به ما رسیده است درباره هیچ یك از صحابه نرسیده است.18

قندوزى حنفى پس از نقل حدیث غدیر از طرق بسیار و از كتب مختلف مى نویسد:

محمد بن جریر الطبرى صاحب تاریخ، حدیث غدیرخم را از هفتاد و پنج طریق نقل كرده است و كتاب مستقلى به نام «الولایة» درباره آن تألیف نموده است. نیز ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده در تألیف مستقلى آن را از یكصدوپنجاه طریق نقل نموده است.19

حافظ محمد بن محمد بن محمد الجزرى الدمشقى به هنگام نقل احتجاج و مناشده امیرالمؤمنین(ع)، درباره حدیث غدیر چنین مى نگارد:

این حدیث حسن است و این روایت (مناشده) به صورت متواتر از على(ع) نقل شده است، همان گونه كه آن (حدیث غدیر) نیز از رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ متواتراً نقل شده است و گروه بسیارى از گروه بسیارى دیگر آن را نقل كرده اند، پس اعتنایى به سخن آنان كه قصد تضعیف این روایت را دارند نمى شود؛ زیرا آنان از علم حدیث اطلاعى ندارند.20

حدیث غدیر را بخارى و مسلم در صحیحشان نیاورده اند، ولى این مسئله به هیچ وجه موجب اشكالى در سند روایت غدیر نمى شود؛ زیرا تعداد روایاتى كه حتى به نظر خود بخارى و مسلم نیز صحیح است (صحیح على شرط الشیخین) وهیچ شكى در آنها نیست ولى در «صحیح بخارى و مسلم» نیامده است، اندك نیست، و از همین روى چندین مستدرك بر آنها نگاشته شده است. اگر تمامى روایات صحیحه در «صحیح بخارى» گرد آمده بود، به صحاح دیگر نیازى نبود، در حالى كه همه مى دانند هیچ دانشمند محقق و منصفى نیست كه خود را با داشتن «صحیح بخارى» یا «صحیح بخارى و مسلم»، از دیگر كتب صحاح بى نیاز بداند.

از طرفى دیگر خود بخارى و مسلم نیز بیان كرده اند كه آنچه را در این كتاب آورده ایم صحیح است، نه اینكه تمام روایات صحیح را بیان كرده ایم، بلكه بسیارى از احادیث صحیح را بنا به عللى نیاورده ایم.21

اضافه بر تمام این مطالب، علاّمه امینى(ره) روایت غدیر را از بیست و نه نفر از مشایخ بخارى و مسلم نقل مى كند.22

در پایان این قسمت، عبارت یكى از كسانى كه همین اشكال را مطرح كرده اند مى آوریم: ابن حجر مى نویسد:

حدیث غدیر، حدیث صحیحى است كه هیچ شبهه اى در آن نیست و آن را گروهى نظیر ترمذى، نسائى و احمد حنبل نقل كرده اند و داراى طرق بسیارى است، از جمله شانزده نفر از صحابه آن را نقل نموده اند و در روایت احمد بن حنبل آمده است كه آن را سى نفر از صحابه از رسول ـ صلى اللّه علیه وآله ـ شنیدند و هنگامى كه در خلافت امیرالمؤمنین [على] ـ علیه السلام ـ اختلاف پیش آمد بدان شهادت دادند.23

دوباره تكرار مى كند:

روایت غدیر را سى نفر از صحابه از رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ نقل كرده اند و بسیارى از طرق آن صحیح یا حسن است.24

پس حتى به نظر خود اشكال كنندگان، نباید به سخن ابن حجر و امثال او كه در صحت این حدیث اشكال كرده اند اعتنا نمود؛ چرا كه ابن حجر، خود مى نویسد: ولاالتفات لمن قدح فى صحته.25

استاد محمدرضا حكیمى در كتاب «حماسه غدیر» از پانزده نفر از علماى معاصر عامّه (از جمله: احمد زینى دحلان، محمد عبده مصرى، عبدالحمید آلوسى، احمدفرید رفاعى، عمر فروخ) كه روایت غدیر را در كتب خویش آورده اند نام مى برد و محل بیان آن را ذكر مى كند.26

شایان توجه است كه شیعه در روایات مربوط به اثبات امامت، تواتر و قطعى بودن را شرط مى داند و روایت غدیر از نظر جوامع روایى شیعه متواتر و قطعى است، چنانكه در بسیارى از مصادر اهل سنت نیز نقل شد، ولى بنا به عقیده برادران اهل سنت براى اثبات امامت همانند سایر فروع دین، صحیح بودن سند كافى است و هیچ نیازى به اثبات متواتر بودن حدیث نیست با توجه به این نكته بى پایگى این اشكال بدیهى است.

دومین اشكال نكته اى ست كه قاضى عضد الدین ایجى در «مواقف» بیان كرده است؛ وى مى نویسد:

على[ع] در روز غدیر(حجة الوداع) همراه پیامبر نبود زیرا على[ع] در یمن بود.27

بهتر است در پاسخ این اشكال ابتدا سخن شارح «مواقف» را بیان كنیم: سید شریف جرجانى شارح «مواقف» پس از این سخن ایجى مى نگارد:

این اشكال ردّ شده است؛ زیرا غایب بودن على[ع] منافات با صحیح بودن حدیث غدیر ندارد، مگر اینكه در روایتى آمده باشد كه به هنگام نقل حدیث غدیر پیامبر على را نزد خود خواند یا دست او را گرفت كه در بسیارى روایات این جملات نقل نشده است.28

ابن حجر هیتمى در جواب این شبهه مى نویسد:

به سخن كسى كه حدیث غدیر را صحیح نداند و یا ایراد كند كه على(ع) در یمن بوده است اعتنایى نمى شود زیرا ثابت شده است كه او از یمن برگشت و حج را با پیامبر اكرم ـ صلى اللّه علیه وسلم ـ گذارد.29

اگرچه از نظر تاریخى برگشت امیرمؤمنان(ع) از یمن و گذاردن حج با پیامبر اكرم(ص) در حجة الوداع مسلّم است ولى به عنوان نمونه از برخى از كسانى كه به این نكته اشاره كرده اند نام مى بریم:

طبرى (تاریخ طبرى، ج2، 205)؛ ابن كثیر (البدایة والنهایة، ج2، ص184 و نیز در ص132 همین جلد به طور مفصل رجوع امیرالمؤمنین ـ ع ـ از سفر یمن را به نقل از منابع متعدد بیان مى نماید؛ ابن اثیر (الكامل، ج2، ص302).


3 ـ اشكال سوم كه پردامنه تر و مهمتر است درباره معنى كلمه «مولى» است. این كلمه داراى معانى مختلفى نظیر: «اولى»، «پسر عمو»، «آزاد كننده برده»، «همسایه»، «هم قَسم»، و… است. شیعه با توجه به شواهد بسیار كه به آنها خواهیم پرداخت مدعى است معناى این كلمه در این حدیث همان «اولى» و یا به عبارت دیگر «سرپرست» و «ولى» است، ولى برخى عالمان سنى در معناى كلمه مولى شبهه اى را مطرح كرده اند كه به نظر مى رسد اصل این شبهه از فخر رازى در كتاب «نهایة العقول» باشد كه دیگران نظیر قاضى عضد الدین ایجى30 و ابن حجر31 و فضل بن روزبهان32 آن را نقل كرده اند.

قاضى عضد الدین ایجى در «مواقف» مى گوید:

مراد از كلمه «مولى» در روایت غدیر «ناصر» است؛ زیرا جمله دعایى پس از آن «اللّهم وال من والاه» به همین معناست و مقصود از «مولى»، «اولى» نیست، چرا كه هرگز وزن مفعل به معناى افعل نیامده است.33

ابن حجر هیتمى نیز مى گوید:

ما نمى پذیریم كه معنى «مولى» همان باشد كه آنان (شیعه) ذكر كرده اند، بلكه معناى آن «ناصر» است؛ زیرا حكم «مولى» مشترك بین معانى متعددى نظیر: «آزاد كننده برده»، «برده آزاد شده»، «متصرف در امور»، «ناصر» «محبوب» است… ما و شیعه هر دو معترفیم كه اگر منظور از این روایت، «محبوب» باشد، معنى آن صحیح خواهد بود زیرا على(ع) محبوب ما و آنها است، اما اینكه «مولى» به معنى «امام» باشد نه در شرع و نه در لغت، معهود نیست، اما اینكه در شرع این گونه نیست نیازى به بحث ندارد و واضح است، امّا اینكه در لغت این گونه نیست، زیرا هیچ یك از پیشوایان لغت عرب نگفته است كه مفعل به معنى افعل مى آید.34

سخن برخى دیگر هم تكرار همین عبارتهاست.

اكنون به پاسخ شیعه به این اشكال مى پردازیم: شیعه معتقد است اگر فرضاً بپذیریم كه معناى كلمه «مولى» مشترك بین این چند معنا است و فرضاً پیشوایان لغت عرب در دورانهاى بعدى كلمه «مولى» را «اولى» معنا نكرده اند،ولى در عصر رسول خدا(ص) و به هنگام بیان این حدیث شریف، تمامى حاضران از این كلمه معنى «اولى» را فهمیده اند. اكنون براى این نكته چند شاهد بیان مى كنیم:


1ـ حسان بن ثابت كه در محل حادثه حاضر بود و مقام ادبى او منكرى ندارد،35 از رسول خدا(ص) اجازه خواست تا این واقعه مهم را بسراید و از جمله اشعار او در این رابطه این بیت است:

فقـال لـه قـم یـا علـىّ فـاننـى

رضیتك من بعدى اماماً وهادیاً

علامه امینى این اشعار را از دوازده مصدر از عامه و بیست و شش مصدر از خاصه نقل كرده است. 35

قیس بن سعد بن عبادة نیز سروده است:

وعـلــىّ امــامــنــا وامــام

لســوانـا اتـى بـه التـنـزیــل

یوم قال النبى من كنت مولاه

فهـذا مـولاه خطـب جـلیـل

كه علامه جلیل القدر امینى آن را از دوازده منبع نقل مى كند.37

عمرو عاص نیز مى سراید:

وفى یوم خمّ رقى منبراً

یبلغ والركب لم یرحل

ألست بكم منكم فى النفوس

باولی؟ فقالوا: بلی فافعل

فانحله امرة المؤمنین

من الله مستخلف المنحل

وقال فمن كنت مولى له

فهذا له الیوم نعم الولی

این اشعار را نیز علامه امینى از هشت مصدر عامه و خاصه نقل كرده است.38

افزون بر اینها علامه امینى در «الغدیر» عبارت تعداد زیادى از شعرا و ادیبان عرب را كه همین معناى امامت و ولایت را از كلمه «مولى» در حدیث غدیر فهمیده اند بیان مى كند.39

خود مولا على(ع) در شعرى كه به معاویه مى نویسد همین مطلب را تایید مى كند آنجا كه مى گوید:

واوجب لى ولایته علیكم
رسول اللّه یـوم غدیـرخم


كه علامه امینى آن را از یازده مصدر شیعى وبیست وشش مصدر از اهل سنت بیان مى كند.40

و نیز از بهترین شاهدها بر فهم همین معنا از حدیث، سخن ابوبكر و عمر است كه پس از پایان خطبه رسول اكرم(ص) در غدیر دست در دست على(ع) گذاشتند و او را با این خطاب و یا تعابیرى نزدیك به این ستودند: «بخٍّ بخِّ لك یابن ابى طالب اصبحت مولاى ومولى كل مؤمن ومؤمنة».

علامه امینى تبریك شیخین را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاریخ الامم والملوك، تاریخ بغداد، مصنف ابن ابى شیبه) نقل مى كند.41

براستى اگر پیامبر اكرم(ص) با بیان جمله «فعلیه مولاه»، چنین در نظر داشت كه على(ع) «ناصر» یا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جاى این گونه تهنیت و تبریك بود؟ از دیگر شواهد این معنا، انكار و اعتراض شدید برخى از حاضران در صحنه غدیر (حارث بن نعمان فهرى) است تا آنجا كه از خداوند خواست اگر این مسئله حقیقت دارد عذابى بر وى نازل شود.

علامه امینى این ماجرا را از سى مصدر اهل سنت (از جمله: الكشف والبیان، دعاة الهداة، احكام القرآن) نقل كرده است.42

آیا اگر معناى حدیث غدیر «ناصر» و یا «محبوب» بود جاى این گونه غضب و انكار بود یا آنكه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غیر از آیات و روایاتى كه به محبت به مؤمنان دعوت مى كند، روایات بسیار دیگرى نیز در محبت امیرالمؤمنین و نیز سایر صحابه هست؛ چرا آنها این چنین خشم و غضبى را برنینگیخت؟

شاهد دیگر آنكه روایات بسیارى نیز بیانگر این معناست كه رسول خدا(ص) چون زمینه پذیرش حدیث غدیر را در مردم نمى دید از بیان آن پرهیز مى كرد تا آنجا كه آیه نازل شد:

آیا بیان محبوبیت و ناصریت على(ع) بود كه به مذاق منافقان خوش نمى آمد و پیامبر(ص) از نپذیرفتن آنها توسط مردم واهمه داشت؟ بسیار آشكار است كه به هیچ روى ممكن نیست بیان محبوبیت و یا ناصر بودن على(ع) زمینه پذیرش نداشته باشد و عكس العملى را برانگیزد كه پیامبر(ص) از آن واهمه داشته باشد. بنابراین پس از نفى امكان اراده معناى «ناصر» یا «محبوب» در حدیث غدیر، معناى «اولویت» معنایى صحیح خواهد بود.

علامه امینى درباره نزول آیه شریفه واللّه یعصمك من الناس (مائده، 67) درباره حادثه غدیر و نیز بیمناكى رسول خدا(ص) از بیان این مطلب، سى مصدر از اهل سنت را نام مى برد.43

امّا روایاتى كه بیانگر بیم رسول خدا(ص) از بیان این حدیث است، مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین(ع) به هنگام خلافت عثمان است كه آن را جوینى در «فرائد السمطین» آورده است.44 و نیز علامه امینى آن را از سیوطى در «تاریخ الخلفاء» و بدخشى در «نزل الابرار» و حافظ حسكانى در «شواهد التنزیل» و حافظ ابن مردویه و برخى دیگر نقل مى كند.45

این نكته البته آشكار است كه این بیم موجب نقص و ایراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبى اكرم(ص) نمى شود، زیرا آن حضرت نه بر خویش كه از اختلاف امت و ایجاد و آشوب توسط منافقان ترسید. خداوند درباره حضرت موسى(ع) نیز فرمود: فاوجس فى نفسه خیفةً موسى (طه، 67)»

اضافه برآنچه گذشت. علامه میرحامد حسین، حدیث غدیر را از طرق مختلف دیگرى نقل مى كند كه در آن نقلها به جاى جمله «من كنت مولاه …» عبارت دیگرى آمده است كه به خوبى نشانگر فهم راویان از عبارت رسول خدا(ص) است و براى مخالفان چاره اى جز پذیرش معناى«اولى» باقى نمى گذارد. در این نقلها، حدیث غدیر این گونه آمده است: «من كنت اولى به من نفسه فعلىّ ولیّه»46 در یكى از نقلهاى حموینى در «فرائد السطین» نیز آمده است: «من كنت اولى به من نفسه فعلىّ اولى به من نفسه. فانزل اللّه تعالى ذكره: الیوم اكملت لكم دینكم».46

اكنون بد نیست به برخى ادّعاها كه به وجه ادبى حدیث غدیر اشاره دارند، نظرى بیفكنیم تا معلوم شود كه آیا در زبان عربى كلمه «مولى» به معناى «اولى» استعمال مى شود یا چنانكه ادعا كرده اند هیچ كس چنین استعمالى را مجاز نمى داند. بى پایگى این اشكال آن قدر واضح است كه «چلبى» در حاشیه اش بر «مواقف» در این قسمت از سخن قاضى عضد الدین ایجى مى نگارد:




:: برچسب‌ها: غدیر خم , عید غدیر , غدیر , خلافت علی(ع) , واقعه غدیر , حدی , حدیث غدیر خم , خم , اهل سنت و غدیر خم , سنی , شیعه , اختلاف سنی شیعه , حضرت علی , نهج البلاغه ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
به نام پروردگار پنج تن
این پایگاه به حمد الله در جهت بصیرت افزایی آخر الزمانی راه اندازی شده تا هرچه بیشتر خواص الهی را در عصر ظهور راهنمایی بنماید امید است که نیروهای خدا (حزب الله) در این مسیر هم خود استفاده برده و هم ما را یاری بنمایند تا بار دیگر با حداقل امکانات پوزه ی قدرت استکبار جهانی را به خاک بمالیم و عزممان را دوباره اثبات کنیم.
به امید ظهور جضرت ولی عصر (عج)
الهم عجل لولیک الفرج

  :: مدیر وب سایت : سید هادی میرلوی موسوی
چقدر با فراماسونری ((مکتب دجال)) آشنایی دارید؟





» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

جهاد نرم افزاری