تبلیغات
جهاد نرم افزاری - اهل سنّت و واقعه غدیر (قسمت دوم)
 
 
تاریخ :  یکشنبه 22 آبان 1390
نویسنده :  سید هادی میرلوی موسوی


علامه امینى پس از بحث و بررسى در تمامى بیست و هفت معنایى كه براى كلمه مولى ذكر شده است، تمامى آنها را به معناى اولى برمى گرداند و ادعا مى كند كه در تمام آنها جهت اولویتى بوده است كه كلمه مولى به آنها اطلاق شده است و چون از كلمه مولى معناى اولى تبادر مى كرده است، مسلم در «صحیح» خود از پیامبر اكرم(ص) روایت كرده است كه:

عبد به سیّد وآقاى خویش، مولى نگوید چرا كه مولى خداوند است.52

به ادامه مطلب مراجعه کنید:
از این اشكال جواب داده شده است كه «مولى» به معناى «متولى» و «صاحب امر» و «اولى به تصرف» در لغت عرب شایع است واز پیشوایان لغت عرب نقل شده است. ابوعبیده گفته است: «هى مولاكم اى اولى بكم» و پیامبر اكرم(ص) فرموده است: «ایما امرأة نكحت بغیر اذن مولاها… یعنى اولى به آن زن و مالك تدبیر امر او». مراد از اینكه «مولى» به معناى «اولى» است، این است كه «مولى» اسمى است كه به معناى صفت «اولى» مى آید نه اینكه كلمه «مولى» صفت است. پس این اعتراض كه اگر مولى به معناى «اولى» است چرا نمى توان آن را به جاى «اولى» استعمال نمود، صحیح نخواهد بود.48

علامه میرحامد حسین یك جلد كامل و بخشى از جلد دیگر كتاب «عبقات» را به همین نكته اختصاص داده است و سخنان كسانى كه «مولى» را به معانى «اولى» صحیح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بیان كرده است.49

علامه امینى از گروه بسیارى ـ كه از پیشوایان ادبیات عربى شمرده مى شوند ـ اعتراف به این نكته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانى، جوهرى، قرطبى، ابن اثیر.50

در احادیث دیگر نیز مولى به معناى اولى آمده است، از جمله روایتى است، كه بسیارى از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند كه پیامبر اكرم(ص) فرمود:

ایها امرأة نكحت بغیر اذن مولاها فنكاحها باطل.51

علامه امینى پس از بحث و بررسى در تمامى بیست و هفت معنایى كه براى كلمه مولى ذكر شده است، تمامى آنها را به معناى اولى برمى گرداند و ادعا مى كند كه در تمام آنها جهت اولویتى بوده است كه كلمه مولى به آنها اطلاق شده است و چون از كلمه مولى معناى اولى تبادر مى كرده است، مسلم در «صحیح» خود از پیامبر اكرم(ص) روایت كرده است كه:

عبد به سیّد وآقاى خویش، مولى نگوید چرا كه مولى خداوند است.52

براى روشن شدن این مطلب كافى است كه به سخن شیخ سلیم البشرى، شیخ جامع الازهر مصر توجه كنیم كه پس از بیان استدلالى سید شرف الدین درباره اینكه مولى در حدیث غدیر به معناى اولى هست مى نویسد:

من یقین دارم كه حدیث بر همان معنا كه شما مى گویید (اولى) دلالت دارد.53

این نكته نیز قابل یادآورى است كه مولى به معناى محبوب چنانكه ابن حجر و برخى دیگر مدعى شدند و روایات غدیر را بر آن حمل كردند، در ادبیات عرب جایى ندارد، چنانكه علامه میرحامد حسین مى نویسد:

هیچ یك از منابع لغوى زیر «محبوب» را یكى از معانى «مولى» ندانسته است:

صحاح اللغة، قاموس اللغة، فائق، النهایة، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغة،المغرب، مصباح المنیر.54

پایان این بخش از سخن را قسمتى از گفتار خود ابن حجر قرار مى دهیم. او با اینكه به شدت مخالف است كه كلمه مولى به معناى اولى باشد، ولى خود در چند سطر بعد سخن خود را فراموش مى كند و مى گوید: ابوبكر و عمر همین معناى اولى را از حدیث غدیر فهمیدند. ابن حجر مى نویسد:

اگر بپذیریم كه مراد از حدیث غدیر، اولى است، باید گفت كه منظور، اولى به امامت نیست، بلكه اولى به اطاعت است و همین معنا صحیح است، زیرا ابوبكر و عمر همین معنا (اولى به اطاعت) را فهمیدند و از این روى گفتند: امسیت یابن ابى طالب مولى كل مؤمن و مؤمنة.55

همچنین بنا به نقل میرحامد حسین، شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعى در «ذخیرة المآل» مدعى همین مطلب شده است و گفته است:

والمراد بالتّولى، الولایة وهو الصدیق الناصر او اولى بالاتّباع والقرب منه وهذا الذى فهمه عمر من الحدیث فانه لما سمعه قال: یهنك یابن ابن طالب…56


4ـ چهارمین اشكال، انكار یكى از شواهدى است كه شیعه با آن برخلافت امیرالمؤمنین على(ع) استدلال مى كند، و آن جملات پیامبر(ص) در صدر حدیث است كه فرمود: «ألست اولى بكم من انفسكم؛ آیا من نسبت به شما از خود شما اولى و سزاوارتر نیستم؟»، سپس فرمود: «هر كه من اولى به اویم على اولى به اوست».

برخى از علماى اهل تسنن جملات صدر حدیث را منكر شده اند؛ از جمله قاضى عضدالدین ایجى مى نویسد:

بر فرض كه بپذیریم این حدیث صحیح است، ولى باید گفت راویان، قسمت اول حدیث را نقل نكرده اند، پس ممكن نیست كه به این جملات (الست اولى بكم) براى اثبات اینكه مولى در حدیث غدیر به معناى اولى است استدلال نمود.57

در پاسخ بدین اشكال باید گفت اگر هم فرضاً صدر روایت نمى بود، با استدلالهاى گذشته جاى شبهه اى باقى نماند كه مراد از كلمه مولى، همان اولى است. اكنون ببینیم این ادعا تا چه حد با واقعیتهاى تاریخى سازگار است. قبلاً در متنى كه نقل كردیم دیدیم كه جملات اوّلیه حدیث در مصادر معتبر اهل سنت آمده است.

علامه امینى جملات صدر روایت را از شصت و چهار نفر از بزرگان اهل حدیث از عامه، از جمله : احمد بن حنبل، طبرى، ذهبى، بیهقى، ابن ماجه، ترمذى، طبرانى، نسائى، حاكم نیشابورى، دارقطنى و… نقل میكند.58

علامه میرحامد حسین نیز همین اشكال را از «نهایة العقول» فخر رازى نقل كرده و سپس در پاسخ، مصادر بسیار متعددى از اهل سنّت را كه صدر حدیث را روایت كرده اند معرفى مى كند؛ از جمله: احمد بن حنبل، ابن كثیر، نسائى، سمهودى، هندى در «كنزالعمال»، طبرانى و سمعانى و بسیار دیگر.59

ابن حجر در «صواعق المحرقة» چون به بى پایگى این اشكال پى برده است آن را مطرح نمى كند و وجود صدر حدیث را در روایات صحیحه مى پذیرد.60


5ـ عذر تقصیر دیگرى كه برخى در پیشگاه حدیث غدیر آورده اند این است كه پس از پذیرش معناى اولى در حدیث غدیر، اولویت در تصرف را نمى پذیرند، بلكه مى گویند على(ع) اولى است، ولى در اطاعت و تقرب جستن به وى نه اینكه اولى به تصرف باشد تا دلالت برخلافت وى كند.

این، سخن قاضى ایجى است.61 ابن حجر نیز ضمن بیان همین اشكال مدعى شده است كه منظور از حدیث به طور قطع همان اولویت است، ولى اولویت در اطاعت و قربت. همین معنا را نیز ابوبكر و عمر از حدیث غدیر فهمیده اند و از این روى در تبریك به على(ع) گفتند: «امسیت یابن ابى طالب مولى كل مؤمن ومؤمنة»، و نیز گفتار عمر كه به على(ع) مى گفت: «انّه مولاى؛ او مولاى من است» به همین معناست.62

نظیر همین سخن قبلاً از شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعى گذشت.

پاسخ به این اشكال با نگاهى به صورت كامل روایت ـ كه قبلاً مصادر متعدد آن بیان شد ـ كاملاً آشكار و بدیهى است. پیامبر اكرم(ص) در ابتدا جمعیت را مخاطب قرار داده و از آنان مى پرسد: «ألست اولى بكم من انفسكم» و پس از پاسخ مثبتِ جمعیت مى فرماید: «هركس من اولى به او هستم على نیز اولى به اوست». در حقیقت صدر سخن نوعى استدلال و زمینه سازى براى سخن بعدى است. اگر كلمه «اولى» در قسمت اوّل سخن به یك معنا باشد و كلمه «مولى» در قسمت دوم به معناى دیگرى باشد، در سخن مغالطه صورت گرفته است. درست بدان مى ماند كه شخصى گروهى را مخاطب قرار دهد و از آنان بپرسد: آیا عین (به معنى طلا) فلزى گرانبها نیست؟ و پس از اعتراف مخاطب به درستى این سخن بگوید: پس عین (به معنى چشم) از فلز ساخته شده است.

در اینجا زیبنده است كه قسمتى از نوشتار زیباى ابن بطریق را بیاوریم، وى مى نویسد:

اگر كسى بگوید: آیا فلان خانه من در فلان مكان را مى شناسید؟ و مخاطبان اعتراف كنند كه خانه او را مى شناسند، سپس بگوید: خانه ام را وقف نمودم، در این صورت اگر شخص داراى خانه هاى متعددى باشد، هیچ كس شك نمى كند كه این صیغه وقف مربوط به همان خانه اى است كه قبلاً درباره آن سخن گفت و از مخاطبان اعتراف گرفت.

و نیز اگر بپرسد: آیا برده من فلانى را مى شناسید و قبول دارید كه او برده من است؟ و مخاطبان اعتراف كنند، سپس بدون فاصله بگوید: برده ام آزاد است، بدون هیچ تردیدى هر انسان عاقلى مى گوید این آزاد سازى مربوط به همان برده اى است كه قبلاً از او سخن رفت، و معنى ندارد كه این آزاد سازى را مربوط به برده دیگرى بداند كه سخن از او نرفته و مورد بحث و صحبت نبوده.63

بنابراین اولویت بكار رفته در جمله دوّم رسول خدا(ص) به همان اولویتى است كه در جمله اوّل بكار رفته است و پیامبر(ص) دامنه همان اولویتى كه براى خداوند و خویش بر مؤمنان اثبات كرد، به على(ع) نیز توسعه داد و او را بدان مقام منصوب نمود و این همان مقام با عظمتى بود كه پیامبر(ص) آن را اكمال دین خواند و فرمود: «این عظمت را كه خداوند به اهل بیتم ارزانى داشت به من تبریك بگویید». و ابوبكر و عمر و سپس همه مسلمانانِ حاضر به على(ع) تبریك گفتند.64 حسان بن ثابت درباره این ماجرا شعر سرود. برخى منافقان آن را برنتابیدند و بر خویش نفرین فرستادند (سئل سائل بعذاب واقع).

علاوه بر این بر فرض كه مقصود از اولویت،اولویت در اطاعت و قرب باشد، آیا پس از رسول خدا(ص) در جریان خلافت، على(ع) مطیع بود یا مطاع؟ آیا با وى مشورت كردند و نظر او را مقدم داشتند و یا به اعتراف همه مورّخان او از بیعت كردن كناره گیرى نمود و به عمل ایشان رضایت نداد؟ بنا به اعتراف برخى مورخان او را تهدید به كشتن و آتش زدن خانه اش نمودند و در نهایت پس از شهادت همسر بزرگوارش بیعت نمود.

اصولاً اطاعت كامل وقتى میسر مى شود كه شخص حاكم جامعه باشد،والاّ مطاع نخواهد بود، بلكه خواسته یا ناخواسته فرمانبر دیگران خواهد بود، پس حتى اگر معناى روایت، اولى به اطاعت و قرب باشد نیز دلیل بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) است.


6ـ عده اى گفته اند: اگر بپذیریم كه حدیث غدیر اولویت در تصرّف (كه معنایش همان خلافت و امامت است) را ثابت مى كند، پس مقصود از آن، خلافت در نهایت كار و در مآل امور است؛ یعنى پس از سه خلیفه دیگر. به عبارت دیگر، على(ع) هنگامى خلیفه است كه با او بیعت شود و چون پس از سه خلیفه دیگر با او بیعت شد، پس این روایت دلالت بر اولویت على(ع) پس از آن سه شخص دارد؛ پس منافاتى ندارد كه پس از پیامبر اكرم(ص) سه تن خلیفه بشوند و در نهایت على(ع) به ولایت برسد. این شبهه را فخر رازى مطرح كرده است و پس از او نیز دیگران نظیر قاضى عضدالدین ایجى65 چلپى66، ابن حجر67 و شیخ سلیم البشرى68 آن را تكرار نموده اند.

آیا اگر پیامبر(ص) مى فرمود: «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه بعدى» چنانكه در روایات بسیار دیگر فرموده است69 باز نمى گفتند: بعدیّت مى تواند بعد از سه خلیفه دیگر باشد و على بعد از سه خلیفه دیگر خلیفه رسول خدا(ص) است؟ و یا اگر مى فرمود: «على خلیفتى بلافصل» باز مدعى نمى شدند كه كلمه «بلافصل» مطلق است و به خلافت سه خلیفه نخستین به دلیل اجماع اطلاق كلام رسول خدا(ص) تخصص یافته است و مفاد آن این است كه: على خلیفه بلافصل بغیر هذه الثلاثة؟ اگر مراد رسول اكرم(ص) از اولویت على(ع) اولویت و خلافت او به هنگام بیعت مردم پس از بیست و پنج سال بوده است، این چه فضیلتى براى على(ع) است و چه جاى تبریك دارد؟ آیا آن همه ترس و بیم و آن همه خوشحالى و سرور و نقل روایت و بیان فضیلت، همه و همه لغو و بیهوده و گزاف و تنها براى بیان امرى بدیهى و مسلم بوده است و هیچ گونه اختصاص و امتیازى را براى على(ع) ثابت نمى كند؟! براستى اگر این حادثه عظیم الهى و دینى و دنیایى را در حد یك انتصاب دنیایى و آن هم در حد قلمروى كوچك پایین آوریم و فرض كنیم كه زمامدار یك مملكت همه افراد ملت را جمع كند و به آنها بگوید: مرگ من نزدیك شده است و بزودى از میان شما مى روم اكنون این شخص را به همان ولایت و زمامدارى كه خود داشتم منصوب مى نمایم، كدام فرزانه است كه مدعى شود منظور او ولایت و خلافت آن شخص در عاقبت كار و نهایت امر بوده است ومنافاتى ندارد كه چندین نفر قبل از او حكومت را در دست بگیرند وسالیان طولانى فرد تعیین شده را از كوچكترین مقامات حكومتى به دور دارند؟ چگونه ممكن است خلافت را كه به نص قرآن (نزول آیه الیوم اكملت… در این واقعه) اكمال دین است و عدم اعلام آن مساوى با عدم ابلاغ تمامى رسالت الهى است (وان لم تفعل مما بلغت رسالته) مربوط به خلافت پس از سه نفر از حاضران در جلسه باشد، اما پیامبر هیچ اشاره اى به افراد مقدّم بر او نكند با اینكه مى داند این مسئله موجب اختلافات بسیارى خواهد شد و خونهاى بسیارى براى آن ریخته خواهد شد.

ابوبكر و عمر پس از واقعه غدیر، على(ع) را مولاى خود دانستند و به او تبریك گفتند. اگر مراد از حدیث غدیر ولایت على(ع) پس از درگذشت سه خلیفه باشد، پس على مولاى آنان نیست، چون آنها در زمان ولایت على(ع) نیستند تا على(ع) نسبت به آنان مولى و اولى به تصرف باشد.


7ـ اشكال دیگرى كه برخى مطرح كرده اند آن است كه اگر حدیث غدیر بر امامت و خلافت على(ع) دلالت كند، لازم مى آید در حالى كه رسول خدا(ص) زنده اند، على(ع) امام باشد، چرا كه در حدیث غدیر نیامده است كه على پس از من مولاى شماست، پس معلوم مى شود منظور از حدیث غدیر چیزى است كه حتى در زمان حیات رسول خدا(ص) نیز براى على(ع) ثابت بوده است و آن همان معناى محبت یا نصرت و امثال آن خواهد بود.

در پاسخ باید به این نكته توجه داشت كه با توجه به شواهد و دلایلى كه آورده شد منظور از حدیث غدیر ولایت وامامت على(ع) است و چون حقیقت این كلام، خلافت او از زمان صدور حدیث غدیر است و این نیز ممكن نیست، پس باید به قاعده كلى و همیشگى مراجعه شود كه مطابق آن هنگام تعذر حقیقت به اقرب المجازات مراجعه مى شود؛ و در حدیث غدیر چون نمى تواند خلافت از زمان رسول خدا(ص) شروع شود پس باید به نزدیكترین معناى مجازى مراجعه شود، و آن خلافت بلافاصله پس از رحلت رسول اكرم(ص) است.

برخى دیگر از دانشمندان گفته اند: در حقیقت از همان زمان حیات رسول خدا(ص) خلافت على آغاز شد و على(ع) بدین مقام منصوب شد، ولى شرط فعلیت آن، رحلت رسول خدا(ص) بود، همان گونه كه فقها در باب وصیت معتقدند كه تملیك از همان زمان وصیت است؛ یعنى موصى در زمان حیاتِ فرد، موصى له را مالك مى كند، ولى شرط فعلیت ملكیت، تحقق مرگ موصى است. در موارد تعیین ولیعهد در مناصب سیاسى نیز این گونه است كه زمامدار قبلى، زمامدار پس از خود را در حیات خود منصوب مى كند ولى شرط تحقق آن، مرگ زمامدار قبلى است، و رسول خدا(ص) با بیان نزدیك شدن زمان رحلت خویش به طور آشكار روشن نمود كه انتصابى كه در روز غدیر صورت مى گیرد، تعیین تكلیف امت اسلامى پس از وفات اوست.


8 ـ اشكال دیگر، سخن ابن حجر است، او مى گوید:

اگر مقصود رسول خدا(ص) در حدیث غدیر خلافت و امامت على(ع) بود، چرا به جاى كلمه «مولى» كلمه «خلیفه» را بكار نبرد، پس اینكه رسول خدا(ص) به جاى كلمه خلیفه كلمه مولى را بكار برده دلیل آن است كه مقصود او خلافت على(ع) نبود.70

در پاسخ باید گفت اگر بنابر توجیه روایات و محمل تراشیها و تفسیرهاى نابجا باشد با هیچ عبارتى نمى توان مطلبى را اثبات كرد. آیا اگر پیامبر(ص) به جاى كلمه مولى كلمه خلیفه را بكار مى برد، آنان كه حدیث غدیر را با این همه وضوح توجیه كرده اند نمى گفتند منظور از خلیفه، خلیفه در ردّ امانات و اداى دیون و امثال آن است؟ و یا ادعا نمى كردند منظور از خلیفه، امام است ولى بالمآل و در نهایت، پس منافات با خلافت دیگران قبل از او ندارد.

حقیقت آن است كه رسول خدا(ص) با هر زبانى خلافت و امامت على(ع) را بیان كرد. مگر نه آن است كه در روایات بسیارى با عنوان «خلیفه من» على(ع) را معرفى كرده است، پاسخ ابن حجر و امثال او به آن روایات چیست؟

به عنوان نمونه چند مورد از روایاتى كه رسول خدا(ص) در آنها على(ع) را به عنوان خلیفه خود نام برده است از مصادر عامه بیان مى كنیم:


1ـ تاریخ الامم والملكوك، حافظ ابن جریر الطبرى، ج1، ص541؛

2ـ الكامل ، ابن اثیر، ج2، ص62؛

3ـ كنز العمال، العلامة المتقى الهندى، ج13، ص114؛

4ـ المستدرك على الصحیحین، الحافظ الحاكم النیشابورى، ج3، ص133؛

4ـ التلخیص، الحافظ الذهبى (چاپ شده در حاشیه مستدرك حاكم)، ج3، ص133 .

اضافه بر اینها علامه امینى در روایت رسول اكرم(ص) لفظ «خلیفتى» را از منابع بسیار متعدد روایى، تفسیرى و تاریخى اهل سنت نظیر: مسند احمد حنبل، تفسیر كشف البیان ثعلبى، جمع الجوامع سیوطى وخصائص نسائى نقل مى كند.71


9ـ شبهه دیگر چنین قابل طرح است كه اگر این روایت دلالت بر خلافت بلافصل على(ع) دارد، چرا آن حضرت و یا اصحاب او به این روایت استدلال و احتجاج نكردند.

ابن حجر هیثمى مى نویسد:

چگونه حدیث غدیر نص در امامت على(ع) است، در حالى كه او یا عباس و یا شخص دیگرى به آن احتجاج و استدلال نكردند، پس سكوت او از استدلال به این روایات تا ایّام خلافتش در نزد هر كس كه كمترین عقلى داشته باشد دلیل آن است كه او مى دانست این روایت نصّ بر خلافت او نیست.72


پاسخ:

با یك نگاه به مصادر تاریخى بطلان این گونه اشكالها واقع مى شود. علامه امینى احتجاجات امیرالمؤمنین(ع) را به روایت غدیر از منابع گوناگون اهل سنت و از دانشمندان بزرگى نظیر: خوارزمى در «مناقب»، جوینى در «فرائد السمطین» و نسائى در «خصائص» و ابن حجر عسقلانى در «الاصابة» و حافظ هیثمى در «مجمع الزوائد» ابن مغازلى در «مناقب» و حلبى در «سیره»اش و نیز بسیارى دیگر نقل مى كند. برخى از این احتجاجات قبل از ایّام خلافت و برخى در ایام خلافت آن حضرت بوده است.73

محمد بن محمد الجزرى الدمشقى نیز در احتجاج حضرت فاطمه(س) را به این حدیث شریف نقل مى كند.74

قندوزى در «ینابیع المودة» احتجاج امام حسن مجتبى(ع) به این حدیث را نقل كرده است،75 همان گونه كه تابعى بزرگ سلیم بن قیس، احتجاج امام حسین(ع) را به این حدیث در محضر صحابه و تابعین در سرزمین منى ذكر نموده است.76

احتجاج بسیارى دیگر را نیز مى توان در كتاب شریف «الغدیر» مشاهده نمود.77

با توضیحى كه درباره سكوت امیرالمؤمنین(ع) در ایام خلفاى سه گانه خواهیم داد روشنتر خواهد شد كه چرا این احتجاجات و استدلالات فقط در حد اتمام حجت و بیان حقیقت بود و اصرار بیشترى براى اثبات و ایضاح آن نشده است. در این نوشته از ذكر احتجاج و استدلال آن حضرت كه در موارد مختلف و در منابع شیعى ذكر شده است نیز چشم پوشیدیم.


10ـ همه مى دانند كه امیرمؤمنان(ع) اگرچه در ابتداى خلافت ابوبكر با وى بیعت نكرد و همراه با او گروه بنى هاشم نیز از بیعت خوددارى نمودند، ولى بالاخره پس از مدتى این خلافت را پذیرفت و با آرا و نظرات خود نیز این خلفا را یارى مى رساند. براستى اگر حدیث غدیر و امثال آن برخلافت وى دلالت مى كرد و خلافت دیگران غاصبانه بود چرا علیه آن قیام نكرد و بدین ظلم بزرگ گردن نهاد؟ این یكى از اشكالاتى است كه برخى از دانشمندان سنّى نظیر ابن حجر هیتمى78 و نیز شیخ سلیم البشرى79 مطرح نموده اند. شیخ سلیم البشرى مى نگارد:

ما انكار نمى كنیم كه بیعت ابوبكر از روى مشورت و تفكر و بررسى نبوده بلكه ناگهانى و بدون بررسى انجام شد. انصار و رئیسشان مخالفت كردند و بنى هاشم و دوستانشان از مهاجرین و انصار كناره گیرى نمودند،ولى بالاخره در نهایت همگى خلافت ابوبكر را گردن نهادند و بدان راضى شدند و اجماع بر خلافت ابوبكر منعقد شد.80

در پاسخ این اشكال مى گوییم: آرى، پذیرش نهایى بیعت ابوبكر از سوى برخى مسلمانان مورد انكار نیست. اگرچه گروهى نظیر سعد بن عباده هرگز آن را نپذیرفتند تا زمانى كه ترور شدند. ولى باید دید آیا این پذیرفتن به معناى قبول استدلال و قبول حقانیت خلافت ابوبكر بوده است و یا سرّ دیگرى داشته است. در مراجعه به روایات مى بینیم كه شخص پیامبر اكرم(ص) به نوعى استیثار و انحصارطلبى بعد از خود اشاره كرده است و به مسلمانان توصیه كرده است كه در این شرایط براى حفظ اصل اسلام سكوت كنند، همان گونه كه در روایات اهل بیت(ع) و خطبات امیرالمؤمنین(ع) نیز به این مطلب اشاره شده است. از این روى مسلمانانى كه در مسیر ولایت انحراف مى دیدند با توجه به نهضتهاى انحرافى نظیر: قیام مسلمه و سجاع و نهضت ردّه و حركتهاى منافقین در میان مسلمین و حركت نظامى روم و سایر مشكلات، اصل اسلام را در خطر مى دیدند، از این روى در مقابل آن انحراف در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتند بردبارى پیشه كردند.81

اكنون به برخى از روایاتى كه رسول اكرم(ص) در این باره بیان فرموده است اشاره مى كنیم: مسلم در صحیحش نقل مى كند كه پیامبر اكرم(ص) فرمود:

انّها ستكون بعدى اثرة وامور تنكرونها، قالوا: یا رسول اللّه! كیف تامر من ادرك منّا ذلك؟ قال: تودّون الحق الذى علیكم تسئلون اللّه الذى لكم؛82

پس از من انحصارطلبى و امورى كه ناپسند و ناخوش دارید خواهید دید. اصحاب سؤال كردند: آن كس را كه این زمان را دریافت چه فرمان مى فرمایى؟ فرمود: آن حق كه برعهده دارید بگذارید و حقى كه از آن شماست از خداى درخواست كنید.

در روایتى دیگر فرمود:

ستلقون بعدى اثرة فاصبروا حتى تلقون على الحوض؛83

پس از من دچار انحصارطلبى خواهید شد صبر كنید تا نزد حوض [كوثر] به ملاقاتم برسید.

در روایتى دیگر حذیفه مى گوید:

به پیامبر اكرم(ص) عرض كردم: یا رسول اللّه ما در جاهلیت در شر و بدى بودیم و خداوند خیر و نیكى برایمان آورد كه اكنون در آن به سر مى بریم، آیا پس از این نیكى، شرّ و بدى خواهد بود؟ فرمود: آرى، پیشوایانى كه هدایت مرا نمى پذیرند و به سنت من عمل نمى كنند … گفتم وظیفه من چیست؟ فرمود:مى شنوى و اطاعت امر مى كنى اگرچه بر پوست بدنت نواختند (تو را زدند) و مالت را گرفتند بشنو و اطاعت كن.84

روایات بسیار دیگرى به همین مضمون در كتاب امارت «صحیح مسلم» آمده است و نیز نظایر آن را المتقى الهندى در «كنز العمال» (ج6، ص50) ذكر نموده است.


11ـ مى رسیم به آخرین اشكال كه به نظر ما اساسى ترین اشكال است و بقیه اشكالات پس از این و براى توجیه این اشكال مطرح شده است. این اشكال داراى روح و باطنى سیاسى است.

برخى از عالمان عامه گفته اند: چگونه ممكن است رسول خدا(ص) همه صحابه را به امامت على(ع) دعوت كند ولى آنان با او به مخالفت برخیزند. به عبارت دیگر براى ردّ تمامى نصوص و استدلالات همین كافى است كه ما مى بینیم صحابه رسول خدا(ص) به آن عمل نكرده اند، و اگر بخواهیم این روایات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذیریم ناچاریم صحابه رسول خدا(ص) و سلف صالح را متهم به زیرپا گذاشتن حق كنیم و البته اینممكن نیست، پس بناچار نصوص را ترك مى كنیم و مى گوییم منظور از نصوص و روایات چیز دیگرى بوده است.

این، مضمون سخنى است كه ابن حجر در «صواعق»85 آورده است و صریح سخنى است كه شیخ سلیم البشرى در «المراجعات» نوشته است، او مى نویسد:

اهل بصیرت نافذ و صاحبان تفكر صحیح صحابه را از مخالفت با رسول خدا(ص) منزّه مى دانند، پس ممكن نیست كه نصّى را از او بر امامت شخصى بشنوند و از او روى گردان شوند و به اوّلى و دومى و سومین شخص روى آورند.86

نیز در جایى دیگر مى نویسد:

من یقین دارم كه احادیث، بر گفته هاى شما دلالت مى كند واگر ن

منبع: سایت غدیر خم

www.ghadirekhom.com





:: برچسب‌ها: غدیر خم , عید غدیر , غدیر , خلافت علی(ع) , واقعه غدیر , حدی , حدیث غدیر خم , خم , اهل سنت و غدیر خم , سنی , شیعه , اختلاف سنی شیعه , حضرت علی , نهج البلاغه , علامه امینی , کتاب الغدیر , الغدیر علامه امینی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
کوثر چهارشنبه 25 آبان 1390 12:44 ب.ظ
حضرت پیامبر در غدیر برای ما فرمودند که: حاضرین به غایبین برسانند که آخرین امامان حضرت مهدی است که از صلب علی (علیه السلام) می‌باشد.
سالگرد غدیر یادآور تجدید بیعت با فرزند غدیر، حضرت مهدی می‌باشد. تجدید بیعت مبارک
آمد غدیر و شیر خدا شد اماممان
در راه او فدا بنماییم جانمان
عیــد غــدیر آمده بــیـعت کنیم مــا
بـا وارث غدیــر امام زمانمان
تقدیر غدیر به امر خدای غدیر و به دست فرزند غدیر رغم خواهد خورد. خدایا در ظهورش تعجیل فرما
به امیدصبح ظهور...
اللهم عجل لولیک الفرج
سید هادی میرلوی موسوی پاسخ داد:
اللهم عجل لولیک الفرج
ایلخانی سه شنبه 24 آبان 1390 03:00 ب.ظ
سلام سردار!! نظرت در مورد مطلب جدیدمون چیه؟؟
سید هادی میرلوی موسوی پاسخ داد:
عالیست در وبلاگت نظر گذاشتم.
وب سایت ثائر سه شنبه 24 آبان 1390 07:44 ق.ظ
نگیـــــــن حلقـــــــه دنیــــــا غــــدیراست

زمیــــن را گنـــج بی‌همتــــا غــــدیراست

بگـــــو ای نـــــوح بــــــا مـــردم :‌ بیــــایید

ولایـــت کشتــــی و دریـــــا غــــدیراست

بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان‌ها را می‌نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می‌نوازد ….

-
عید ولایت بر شما ولایت مداران مبارک
عبادالرحمن دوشنبه 23 آبان 1390 08:57 ب.ظ
بسم الله نور
باتشکر از حضور شما
ان شاءالله در عرصه های جنگ نرم موفق باشید
یاحق دعای فرج صلوات خدانگهدار/
جنبش ماسون ستیزی دوشنبه 23 آبان 1390 04:56 ب.ظ
سلام.
از حضور و حُسن نظرتون در وبلاگم ممنونم.
الآن وقت ندارم مطلبتون رو بخونم ولی سر فرصت حتما میخونم.
اگر مایلید،با هم تبادل لینک کنیم.
من شما رو لینک کردم.
شما هم لینک کنید.
عنوان : **جنبش ماسون ستیزی**
Mason.sub.ir
amir دوشنبه 23 آبان 1390 03:18 ب.ظ
سلام دوست عزیز واقعا ممنون که به وبلاگم سر زدید مطالب زیبا یی پر معنایی دارید لگوی سایت شما را در وبلاگم قرار دادم ممنون میشم لگوی سایت اینجانب را قرار دهید
دوستدار شما
ظهور>>>>zogor123.vcp.ir
**********************************
******عید غدیر پیشا پیش مبارک*********
**********************************
سید هادی میرلوی موسوی پاسخ داد:
لینک کردیم شما را یا حق !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
به نام پروردگار پنج تن
این پایگاه به حمد الله در جهت بصیرت افزایی آخر الزمانی راه اندازی شده تا هرچه بیشتر خواص الهی را در عصر ظهور راهنمایی بنماید امید است که نیروهای خدا (حزب الله) در این مسیر هم خود استفاده برده و هم ما را یاری بنمایند تا بار دیگر با حداقل امکانات پوزه ی قدرت استکبار جهانی را به خاک بمالیم و عزممان را دوباره اثبات کنیم.
به امید ظهور جضرت ولی عصر (عج)
الهم عجل لولیک الفرج

  :: مدیر وب سایت : سید هادی میرلوی موسوی
چقدر با فراماسونری ((مکتب دجال)) آشنایی دارید؟





» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

جهاد نرم افزاری